عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

58

شرف النبي ص ( فارسي )

خال حسن بن على بود . و ابو هاله شوهر خديجه بود ، و هند پسر او بود ازو ، و هند وصاف حليهء رسول عليه السلام بود . ( 1 ) پس حسن ابن على او را گفت : مرا آرزوست كه وصافى كنى از براى من . گفت : رسول عليه السلام مردى بزرگ بود رويش افروختى چون افروختن ماه شب چهارده ، و درازتر از مردى ميانه بالا و كوتاه‌تر از مردى دراز . سرش تمام خلقت ، موئى نه سرخ و نه سياه . پيشانيئى فراخ ، ابروئى مقوس و گشاده ، ميان هر دو ابرو رگى كه وقت خشم ممتلى شود . بينيئى بلند كه نورى از آن تابان بودى ، آن كس كه نيك تامل نكردى ، پنداشتى كه بينى بلند است ، محاسنى انبوه ، دو خد هموار و پر گوشت ، چشم سياه ، دندانهاى روشن و آبدار ، دندانهاى پيشين اندكى گشاده ، موى سينه تنك ، گردن چون گردن آهو سپيد چون سيم مصفى ، ميان دو دوش پهن ، پشتى فراخ و با گوشت . چون برهنه شدى ، نورى از وى درخشان بودى . از سينه تا ناف پيوسته به موى همچون خطى كشيده . خلقتى معتدل ، سينه‌اى پهن ، شكم و سينه هموار ، پستانها را گوشت بسيار نه ، بر ساعد و ارش موى تمام . كف دست فراخ ، دست و پاى ستبر و باندام . زير پاى هموار ، چون رفتى آهسته رفتى چنان كه كسى در نشيبى رود . و چون باز نگريستى بجمله سر و گردن نگريستى ، پيوسته چشم فروخوابنيده نظرش به زمين بيشتر بودى كه به آسمان . اصحاب در پىاش بودندى چون رفتى ، و هر كه را ديدى سبق بردى به سلام كردن . ( 2 ) حسن گفت : سخن گفتنش را صفت كن . گفت : پيوسته اندوهگن بودى ، و همواره در انديشه راحتى نداشت . سخن به وقت حاجت گفتى . سكوتش دراز بودى . سخن چنان گفتى كه جامع بودى ، در سخنش فضول و هذيان نبودى ، همه خالص و فضل بودى . خوش خوى بود و جفا كننده نبود . نعمت را بزرگ داشتى اگر چه اندك بودى . ذم هيچ از آن نكردى ، و هرگز ذم خوردنيئى نكردى و مدحش نگفتى . دنيا او را در خشم نياوردى ، چون حق